عشق و عاشورا

کمی فکر کنیم. روندمان تا به حال صعودی بوده است یا نزولی؟ اگر از پیشرفتمان نسبت به زمان یکبار مشتق بگیریم و مثبت شود خیلی خوب است و اگر نقظه عطفی در این پیشرفت هست، خوب است شیب مماس به آن صفر باشد و بینهایت نباشد!

سلام

اینکه راجع به مولا و سرورم نمی نویسم از سر بی اعتنایی نیست. از سر نقص لیاقت است. از سر حجابی است که گناهان بی حجاب بر سرم کشیده اند. تنها کاری که جانم در آمد و توانستم انجام دهم همین header بالاست که می بینید. البته نوشتن از عشق و معلم عشق و مدرسه عشق یک ظرفیت هم می خواهد که تا کلمه از ذهن متولد شد و در گلو رشد کرد و در زبان به بلوغ رسید و روی کاغذ جان داد، قالب تهی نکنی. فقط یک صحنه {جمله های عاشقانه زهیر بن قین بجلی در شب عاشورا…}

الان یعنی ساعت ۹:۳۰ شب، فکر می کنم ربع ساعتی است که تلویزیون از شبکه ۲ دارد در مستند ایران حرم سلطان ایران را نشان می دهد. فضای صحن ها را خیلی زیبا به تصویر می کشد. بست شیخ حر عاملی را می پیماید زیر طاق یکی از سه سردر به پرواز در می آید  و از دربی با ابهت می گذرد و وارد صحن انقلاب می شود. به سمت چپ نظر می کند و گنبد بارگاه نورانیش را می بیند. دوربین اگر جان داشت حتماً اشک می ریخت با دیدن این صحن و سرا.

مولاجان، دلمان تنگ شده برای آن آرامش حرمتان…

السلام علیک یا شمس الشموس، یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا
این نوشته در عمومی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.