بایگانی ماهیانه: خرداد ۱۳۹۰



خسته نشده ام…

خدایا خسته شده ام… نه از نعمت های قشنگت، نه از مردم دوست داشتنی ات، نه از سختی هایی که محبت و عشق خود را به من با آنها ثابت می کنی. نه از دنیا و روزگارت که برخی از … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 1 دیدگاه

مادر…

ین پست را دیشب گذاشتم اما انگار نگذاشتم… یعنی جناب بلاگفا با این سیستم مسخره شان زدند حالمان را کردند توی شیشه ترشی. بگذریم… با یک روز تاخیر می نویسم: مادر عزیزم دوستتان دارم… مادر مهربانم دوستت دارم   هرگاه … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 1 دیدگاه

کبوتر…

یک چیزی امشب یک جایی خواندم؛ چقدر آرامم کرد… چقدر نویسنده اش باید خدا شناس می بوده که این حرف را زده… نمی دانم… اما به دلم که خیلی نشست… امیدم را ۲ چندان کرد… چسبید. شما هم بخوان به … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 2 دیدگاه

کجا روم…

وقتی از همه نا امید می شوی؛ حتی از خودت؛ بله از خودت؛ خودی که به مَن مَن افتاده بود روزی و می گفت به هر آنچه بخواهم میرسم. جلوی امارگان می ایستم؛ مشکلات را یکی یکی پشت سر می … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 1 دیدگاه

خجلم…

خدایا از من به خاطر آنچه در دلم دارم مگیر… خدایا به داده ات شکر و به نداده ات شکر… خدایا اگر از حال تا به سحر سر به مهر درگاه رحمتت گذارم و یک نفس بگویم الحمد لله حتی … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 1 دیدگاه

روده درازی D:

سلام مطلب یکُم: اهل دید زدن و اینها  که نیستم اما گاهی اوقات یک چیزهای عجیب و نامانوسی می بینم که کمی خط نگاهم مشغولش می شود. چندی پیش در همین دهه فاطمیه که گذشت توی دانشگاه اول کشور، پشت … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای روده درازی D: بسته هستند

فردا یتیم می شویم…

دل سیاه راه چه به کتابت در مورد مقام و منزلت وصف ناشدنی حضرت زهرا(س)؟؟ آدمی خجالت می کشد که بخواهد زبان بگشاید و توصیف کند! فقط میدانم تا همین لحظه برایم مادری کرده اند… از صبح تا به حالا … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 1 دیدگاه

غربت…

ساعت ۱۲ شب، یک لیوان چای داغ کنار دستم؛ کنار پنجره نشسته ام و با چشمی که التماس میکند ببندمش تا  قدری خستگی دیدن دنیای امروز را در کند! نسیمی خنک موهایم و طرف راست صورتم را نوازش میدهد. چایم … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای غربت… بسته هستند