بایگانی ماهیانه: بهمن ۱۳۸۹



صبحانه…

امروز بعد از عمری ترک عادت کرده و با وجودی که دیشب ۲ و نیم ساعت از نیمه گذشته سر به بالین نهاده بودم بعد از نماز نیمداری که قضا و ادایش معلوم نبود نخفتم و کام به شوری پنیر … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای صبحانه… بسته هستند

فاصله

دیروز وقتی توی آزمایشگاه داشتم با تیر و تخته های تزم ور می رفتم و به مشکلات لاینحلش می اندیشدم و فحش را کشیده بودم به زیر و بالای خودم، رفتم در فکری و لحظاتی در آن غوطه ور شدم. … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای فاصله بسته هستند

یک شعر

سلام! چند وقتی است شروع به نوشتن میکنم، اما اواسط نوشتن بیخیال می شوم و نصفه کاره آنرا در گوشه ای از این صندوقچه مجازی مهر و موم کرده و معلوم نیست کی دوباره سراغی از آن بگیرم و نوشتنش … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای یک شعر بسته هستند

خدایا ! الغوث…

سلام ای کسی که حرف هایم را جز خودم میخوانی! سلام دیدی برایت آهنگ هم گذاشته ام تا حظش را ببری؛ ببین چه شده است… از شهادت دکتر تا به حالا به روز نکرده ام! گرد از کلوخ هایم آهنگ … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای خدایا ! الغوث… بسته هستند

لاله ای در میان کلوخ زار…

روی در و دیوار دانشکده زده بودند: ثبت نام کردم و پس فردایش راهی شدم. خوشحالی توام با دلهره سراسر وجودم را گرفته بود. نیمه های راه فیلمی از تلویزیون اتوبوس شروع کرد به نشان دادن تصاویری از شهدا و … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای لاله ای در میان کلوخ زار… بسته هستند

چرا غریبی میکنی؟

چندی پیش… حدوداً یک سال پیش… ]آنقدر زود گذشت که همان «چندی پیش» برایش بهتر است[، پسر دایی ام، مصطفی، که با من هم خوابگاهی بود به من گفت وقتی خالی کنم که می خواهد مرا جایی ببرد و توضیح … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای چرا غریبی میکنی؟ بسته هستند

خشت اول…

سلام! از خیر ثریا که بگذریم نمی دانم واقعا اگر خشت اول را راست بنهم می توانم لااقل تا سقف دیوار این بلاگ را کج نروم یا نه! من سعی خود را می کنم تا ببینیم چه می شود و … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای خشت اول… بسته هستند

بسم الله…

فرست باده جان را به رسم دلداری بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری بدان نشان که همه شب چو ماه می‌تابی درون روزن دل‌ها برای بیداری بدان نشان که دمم داده‌ای از می که خویش تهی و پر کنمت دم … ادامه‌ی خواندن

نوشته شده در عمومی | 4 دیدگاه