انتظار

سلام؛

این دنیا جایی است که اگر دقت کنید پر است از پند و مثال هایی بی شمار. مثال هایی که اندیشیدن در آن ها آدمیزاد را به نتایج ارزشمندی میرساند. یکی از این مثال ها مسئله انتظار است. و تا کسی اسم انتظار را می آورد بچه مذهبی ها ذهنشان فوری می رود سمت حضرت حجت (عج). بقیه هم بی تفاوت از کنار آن عبور می کنند. اتفاقاً میخواهم در مورد همین سادگی کلمه انتظار و مفهوم منتظر بودن حرف بزنم.

خیلی وقت ها برای همه ما پیش می آید که منتظر اتفاق و یا کسی باشیم. وقتی هم منتظر چیزی هستیم بسته به اهمیت آن اتفاق و یا آن شخص بی تابی مان بیشتر است. مثلا منتظر پخش یک برنامه از تلویزیون هستیم. خوب معلوم است که خیلی برایش بی تابی نمی کنیم. منتظرش هستیم و وقتی پخش میشود ممکن است با تاخیر به آن برسیم. برخی از اتفاق ها هستند که مهم تر جلوه می کند. مثل وقتی که گرسنه هستیم و می دانیم که نزدیک های ظهر صرف ناهار اتفاق می افتد. و ما منتظر این اتفاق هستیم و بی تابی می کنیم چون به ناهار نیاز داریم و با خوردنش نیازمان را برطرف می کنیم و از آن لذت هم میبریم.

اوقاتی هم می آید که ما منتظر یک شخص هستیم که بسته به میزان محبوبیت او در دل ما بی تابی قبل از دیدارش هم کم و زیاد خواهد شد. پس میتوان از میزان بی تابی به این مهم دست یافت که اتفاق یا شخص مورد انتظار چقدر برایمان ارزش دارد.

اما یک وقتهایی هم هست که بی تابی آنقدر زیاد میشود که حاضر می شویم خودمان هم اقدامی بکنیم. بعضاً حاضریم هر کاری بکنیم تا به اتفاق مورد نظر برسیم. حتی تصور می کنیم که شاید ایرادی در ما وجود دارد که تا آن ایراد برطرف نشود آن اتفاق هم رخ نمی دهد. پس شروع به کنکاش خودمان می کنیم تا ایراد را برطرف کنیم. مثل عاشق های با حیایی که شرمشان و شاید غرورشان و یا هر مانع دیگری بهشان اجازه نمی دهد که از معشوقشان بپرسند که چرا دیدار رخ نمی دهد! پس شروع به جستجوی دلیل این «چرا؟» می کنند. هر عیبی که در خود میبینند سعی در امحای آن دارند. کم کم و طی مدت ها درون خود را زیر و رو می کنند تا خود را به درجه کمال قابل قبولی برسانند و این رفع عیب را تا دیدار و وصال محبوب ادامه می دهند. شما هم مثل من، از این تحلیل شاید حس کرده باشید انتظار واقعی یعنی چه! شاید حس کرده باشید انتظار هم نوعی فرآیند تکمیل است. تکمیل چیزی شبیه به یک پازل. پازلی که تکه آخرش آن اتفاق است.

خوب، الان کمی برایمان روشن می شود که انتظار واقعی برای منجی عالم (عج) چگونه تفسیر میشود. میدانیم که برای دیدارش باید منتظر واقعی بود. باید بگردیم دنبال ایرادهایمان؛ اول در بعد فردی و پس از آن یا به موازات آن در بعد اجتماعی. چقدر زیباست این انسان سازی به وسیله انتظار. انتظاری که در نگاه اول خیلی ساده جلوه می کند. خدا دارد با این فرآیند، انسان سازی میکند؛ کسانی را که انتظار واقعی میکشند.

تکه بزرگ پازل با شکوه ظهور زمانی رخ می نماید که بقیه تکه ها سر جای خود باشند. که اگر نباشند رخ نمایی این تکه مقدس، جلوه ای از عالم آرمانی را نشان نخواهد داد.

یا حق

نوشته شده در تحلیل | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

روابط

سلام

یک دنیا حرف دارم در مورد روابط؛ خانوادگی، دوستانه، مافوق و زیر دست، محب و محبوب، آدم و دنیا، آدم و عقبی، انسان و خدا، خدا و انسان و …

روابطی که هر کدام یک جوری انسان و شخصیتش را تحت تاثیر خود قرار می دهند. این روابط اگر مورد فکر و کنترل قرار نگیرند می توانند آثار مخربی روی ذهن، جسم و روح آدمی داشته باشد تا جایی که حتی او را به شدت افسرده می کنند. یک چیزی که توی این روابط ترکش توپش آدمی را ناتوان می کند و قدرت خود-مدیریتی را می ستاند، حساسیت است. حساسیت، زاده ی انتزاعی از این روابط است که بود و نبودش بستگی به توان مدیریت ذهن و قلب دارد.

این حساست در روابط خانوادگی و دوستانه بیشتر اتفاق می افتد زیرا اکثر کنش ها و واکنش ها داوطبانه است. یعنی اینکه کسی مجبور به اجرای اوامر کسی نیست که به این خاطر حق انتخاب نداشته باشد؛ همه آنگونه که فکر می کنند درست است عمل کرده و رفتار و اخلاق خود را شکل میدهند. همین می شود ابتدای ایجاد حساسیت برای بقیه طرف های رابطه. اینکه بقیه طرف ها توی ذهنشان این سوال را از خود بپرسند که چرا فلانی چنین حرفی زد، چرا فلان چشمک را زد، چرا دستش را تکان داد و …  استارت حساسیت میخورد. که اگر کنترل نشود با تکرار هر گونه عمل مشابه از طرف مقابل، اعصاب آدم خرد می شود. حال اگر این حساسیت با بدبینی هم درآمیزد میشود ابتدای ماجرا جویی. می نشینیم برای خودمان ۱۰ نوع نتیجه گیری بی مورد آزاردهنده می کنیم و با آن نتیجه گیری ها روز به روز خودمان را پیرتر می کنیم. چیزی که به احتمال قریب به یقین نیت طرف مقابل نبوده است.

ولی برخی از ما در مقابل رفتار طرفمان رویکردهای خوبی اتخاذ می کنیم. مثلا تا حساسیت میخواهد شکل بگیرد جلویش را میگیریم. فوری برای رفتار طرفمان بهانه تراشی می کنیم تا به علاقه مان به او خدشه ای وارد نشود. چون طعم دوست داشتن را چشیده ایم و ترجیح میدهیم طعمش حفظ شود. برخی از ما هم برای مطمئن شدن و فکر و خیال بد نبردن در مورد او، در موقعیت مناسب دلیل حرکتش را جویا میشویم.

در روابطمان قضایا و اتفاقات و رفتارهایی را که جز جنگ اعصاب چیزی در پی ندارد جدی نگیریم. درست است که بعضی از انسان ها مغرضند و کلا با آزار دیگران، جگرشان خنک می شود. ولی تاثیر این آدم ها بر روی اعصاب و روان را هم با کم محلی و اعتنا نکردن به رفتارشان، میشود کم کرد. هرچند خیلی سخت است ولی با تمرین آسان میشود.

ادامه دارد…

یا حق

 

نوشته شده در تحلیل | 2 دیدگاه

دوست گرافی

سلام؛

عارضم به خدمت انورتان، هر کسی تعریف متفاوتی از دوست (واقعیِ شیش دانگِ جِنگ) برای خود دارد. برای بعضی ها دوست کسی است که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی. تعریف خوبی است ولی تبصره و تفسیر می خواهد. یکی دیگر دوست را کسی می داند که با هم گلگشتی بزنند و بزنند و برقصند و ساعاتی را شاد باشند؛ همین. بعضی ها تعریف های عجیب غریبی از دوست دارند که ممکن است تا آخر عمر شخصی را پیدا نکنند که بتوانند به عنوان دوست روی او حساب باز کنند. لذا می مانند تنهای تنهااااا میان سیل غمهااااا حبیبم، سیل غمهااا… (بـــــله…)

بنده هم تعریف خودم را از دوست دارم که کمی شبیه به تعریف اول است. دوست من کسی است که بداند من چه زمانی پریشان حالم. پریشان حالی هم حتماً نباید بی پولی و فقر و بدبختی و بیماری باشد. حتماً نباید مشکل خانوادگی لاینحلی داشت تا پریشان حال بود. پریشان حالی و درماندگی می تواند مشتمل بر فقر فرهنگی و فلاکت اخلاق و ایمان هم باشد. خوب وقتی من دارم غیبت می کنم و اعصابم خیلی تعطیل است و دارم زیر و زبر غیبت شونده را میزنم، دوست واقعی من کسی است که آگاهم کند. یا اگر دارم قضاوت نادرستی از یک واقعیت ارائه میدهم و شخصی یا اشخاصی را گمراه می کنم یا اینکه نمک به زخم آن اشخاص می پاشم مرا منصفانه نقد کند و دلایل قضاوت اشتباهم را به من گوشزد نماید. یا در ساده ترین شکل آن اگر مثلا گیر و گوری در نحوه پوشش من میبیند خیلی قاچاقی متوجهم کند که رفعش کنم. مورد داشتیم در محل کار تا سر ظهر که برای وضو به دستشویی مراجعت نموده و خود را در آینه دیده و یقه پیراهنش که مدفون زیر پیراهنش بوده رادرست کرده، هیچ یک از دوستانش مورد را کنار نکشیده اند که: اخوی این یارویت را درست کن! البته مورد که خودش خیلی میل دارد که دوست واقعی برای دیگران باشد از کلام نورانی امیر المومنین (ع) کمی الگو گرفته و برای همه شان بهانه ای تراشید و همه را با بهانه شلوغی سر و اینکه نمی خواستند در ملاء عام گوشزد کنند، زیر سیبیلی رد نمود و گمان بد در مورد آنها نبرد. (همچین موردهایی داریم ما).

این را هم بگویم که این توی ذات هر انسانی است که در مقابل انتقاد منصفانه جبهه گیری کند و اگر انتقاد به جا باشد در پذیرفتنش سختیها بکشد و در آخر اگر بتواند غرور خود را زیر پا گذارد همانجا به اشتباهش اعتراف کرده و معذرتش را نقدی حساب کند و تشکر هم شاید بکند و برود؛ و اگر غرورش را خاک نکند، توی دلش انتقاد را پذیرفته و  با ریختی به هم ریخته میرود و بعداً خیلی نامحسوس، دیگر آن اشتباه را تکرار نمی کند. این دو نفر منصفند و از این انصاف توفیق ها خواهند یافت. ولی بعضی ها و ما ادراک این بعضی ها، دوست خود را که از آنها انتقاد کرده است به خاک و خون می کشند و قهرها می کنند و شاید دیگر آشتی ها هم نکنند. از من می شنوید، اگر از این دوست ها دارید و بیش از ۳ بار از آنها انتقاد کردید و طرف به همان رفتار غیر منطقی و غیر منصفانه خود ادامه داد، دوستی تان را با او کمرنگ کنید. (تاکید می کنم کمرنگ کنید!) چهار روز دیگر نیایید بگویید فلانی گفت «قهر کنید و کینه به دل بگیرید»ها! اینجای ماجرا را که گفتم کمرنگ کنید را به خودتان واگذار می کنم تا لختی فکر کنید که چرا باید کمرنگ کرد.

بنده نیز تا جایی که بتوانم، دوستانم را همراهی می کنم و تا جایی که منصفانه فکر می کنم سعی می کنم اشتباهاتشان را گوشزد کنم آن هم در خفا… و عاجزانه از دوستانم انتقاد منصفانه را تمنا می کنم.

یا حق


پی نوشت ۱: «مورد» بنده بوده ام.

پی نوشت ۲: این دوست گرافی ادامه خواهد داشت (بیشتر با مثال و مصداق البته)

پی نوشت ۳: در مورد انصاف هم اگر زنده بودم خواهم نوشت.

پی نوشت ۴: یک بخش جدید به وبلاگم اضافه بنموده ام که هر از گاهی ابیاتی که به دلم نشسته اند را برش می نشانم. مخاطبهایش هم بعضی وقت ها خاص و بعضی وقت ها عام می باشند.

پی نوشت ۵: این نوشته دو هفته پیش نوشته شده است.

نوشته شده در عمومی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌ها برای دوست گرافی بسته هستند

مهمان جدید

سلام؛

بعضی وقت ها آدم از داشتن مهمان جدید الورد ذوق زده میشود. مثلاً چند وقت پیش مدیرعامل شرکت که یک آدم دوست داشتنی و در عین حال با ابهت و پرجذبه است مهمان خانه ما شد. آن شب تبدیل به یک شب به یاد ماندنی شد برای من و بانو که تا ساعت ۲:۳۰ بعد از نیمه شب آنقدر گرم خاطره گویی و حرف های شنیدنی بودیم که نفهمیدیم چطور سپری شد. حال نیز این کلوخ شهر آشوب مهمان ویژه ای دارد که ممکن است امشب به اینجا سری بزند. این میهمان را می شناسم. خیلی ها می آیند و میروند ولی من نمی شناسمشان. ایشان را خودم دعوت کرده و رسم مهمان نوازی اینست هر که را خود دعوت می کنی بهترین هایت را به پیشکش خوان پذیرایی آری. لیک چون بنده از خود چیزی ندارم دست به دامان شعرا شده ام:

از جناب نظامی:

(خطاب به کلوخ و کلوخ بان)فرود آرید کان مهمان عزیز است
(خطاب به مهمان) شما ماهید و خورشید آن کنیز است

این هم از آقای سعدی:

مگرم دست چو مرهم بنهی بر دل ریش
باور از بخت ندارم که تو مهمان منی

از استاد عطار:

وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم
پیش او شکرانه جان خویش را قربان کنیم

یا حق

نوشته شده در عمومی | 2 دیدگاه

جونُم از دوست

سلام

گاهی اوقات شروع می کنم به فایز خوانی (به قول بوشهری ها)! و به قول خودم دشتی و به قول بعضی ها دشتستانی. به آخر مصرع چهارم هم که میرسم ادا و اطوار در می آورم که بانوی عزیز اشکشان در نیاید. مادر بزرگ مادری ام داغ زیاد دیده بود. خدا بیامرزدش، خانه هر کسی که مهمان بود یه ضبط صوت پیدا می کرد و یک کاست دشتی هم می جست و می نشست گوشه ای به همراه نوای نی سوزناکش و فایزخوانی و طاهرخوانی ِ خواننده به پهنای صورت اشک میریخت؛ به یاد پسرهای فقیدش. اینها را از این باب گفتم که این سبک خواندن خوراک صاحب عزاهاس. لیکن وقتی خودم می خوانم اصلا اشکم در نمی آید.

امشب که داشتم این دوبیتی باباطاهر:

بود درد مو و درمانم از دوست
بود وصل مو و هجرانم از دوست

اگر قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگردد جانم از دوست

را می خواندم یاد صاحب عزای امشب افتادم. یعنی امیرالمونین (ع)، چه حالی داشته از رفتن یارش؟؟ نمی دانم! ولی اشک منی که این شعرها را هیچ وقت دلی نخوانده بودم، لغزاند.

یا صاحب الزمان، تسلیت.

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای جونُم از دوست بسته هستند

هنگام سپیده دم؟

سلام- طاعات قبول درگاه احدیت

راستش را بخواهید، امروز سحر که داشتم مسلسل وار لقمه های سوخت روزه را با ولع می بلعیدم، تلویزیون را روی شبکه ۵ گیراندم. مرحوم آیت الله تهرانی داشتند دعای ابوحمزه را تفسیر می کردند و چون بنده علاقه خاصی به این دعا دارم در حین تناول، به حرفهای ایشان گوش سپردم. پس از این برنامه یک چیز عجیب شروع به داد و بیداد کرد. سیمای خسته ما، چشم استاد شجریان را دور دیده بود و یک قطعه از آوازهای نامبرده را در آلبوم رباعیات خیام پخش نمود. از آنجاییکه این قطعه از محبوب ترین کارهای شجریان نزد اینجانب است بیدرنگ آن را شناسایی کردم. و انگشت تعجب به دهان گرفتم. جالب اینجا بود که کیفیت صدا را تا حد امکان پایین آورده بودند و یک نویز اوراقی (با صدای ممتد ویززززززززززززززززززز) هم به آن اضافه کرده بودند.

آی بزند و شجریان سحری اش آن موقع بوده باشد و این را شنیده باشد. یک گیس و گیس کشی راه بیفتد که نگو. آدمی که آنقدر روی بخش صدای خود از صدا و سیما حساس است حالا بیاید ببیند نویز و افکت ته چاهی هم به آن داده اند. اگر خودش را کنترل نکند خرقه را دریده و پای برهنه میرود دفتر ضرغامی…

خدا به خیر کند.

از این ها که بگذریم بیاید از این قطعه که در مایه ابوعطا خوانده شده است لذت وافی ببیریم.

[peckplayer id=”1″ sound=”http://kolookh.ir/wp-content/uploads/2014/07/shaj1.mp3″]

hengam

نوشته شده در عمومی | 5 دیدگاه

ماه عاشقی

سلام

مگر می شود ماه رمضان بیاید و بنده چیزی حس نکند؟ مگر می شود خواسته یا ناخواسته وارد بزرگترین میهمانی شوی و محصور در احساسات و شور های زیبا نشوی؟ و مگر می شود رمضان زیبا بیاید و کاتب دست به قلم نشود و خودی نشان ندهد؟

ماه رمضان… می گویند رمضان از سوزاندن می آید؛ یعنی ریشه اش مصدر سوزاندن است. حالا سوزاندن چه، بستگی به آدمی دارد. یکی چربی هایش را می سوزاند. بدبخت آن کسی است که عرضه همان را هم ندارد. یکی خوش عرضه تر است گناهانش را به آتش می کشد و خودش را پاک می کند. ولی مرد کهن آن است که خودش را در شعله های نمایان عشق معبود می سوزاند و از سوز و گداز، خودی می سازد و در دریای بی کران بندگی اش غرق می شود. در رمضان آغوش خودش باز است… باز خیلی باز… بازِ باز! آن قدر باز است که گنهکارترین بنده اش می فهمد که امشب با افتتاحیه رمضان اتفاقی شیرین رخ داد.

حتماً تجربه اش را داشته اید. وقتی پس از چند ماهی پا در حرم شمس الشموس علی بن موسی (ع) می گذارید، آن قَدَر سنگین وارد صحن وررودی ها می شوید که انگار می خواهید جلوی زمان را از گذشتن بگیرید. می خواهید آهسته قدم بردارید تا به حساب خودتان گذر زمان را کند کنید. می خواهید استفاده تان از آن لحظات ورود به آن قطعه بهشتی دارای بازدهی ۱۰۰ درصد باشد. می خواهید لحظه لحظه اش را به خورد روحتان بدهید.

امشب ورودیه ی یک مهمانی بزرگ است که میزبانش خالقـــ(درست کننده شما و ما و همــــــــــــــــه)ـــــی ارحم الراحمین است که  چیزی از مهربانی کم ندارد. دلت نمی خواهد بخوابی. می خواهی لحظه را نگه داری. نمی خواهی در طول زمان حرکت کنی|| می خواهی عمودی بروی! می خواهی در ارتفاع زمان بالا بروی…

رمضان، عاشقانه هایت را دوست دارم…

نوشته شده در عمومی | دیدگاه‌ها برای ماه عاشقی بسته هستند

نبودن های بسیار

سلامی مجدد بعد از مدتها؛ خدا را شکر که هنوز زنده ایم و توان نوشتن داریم. آنکه انگشت ما را روی کیبورد می لغزاند خوب می داند که نبودنمان از سر تنبلی بوده است و بی انگیزگی برای نوشتن. وگرنه نوشتن یک صفحه در مورد افکار و عقاید، و اگر شد نشر یک مطلب موثر و بدربخور، ساعتی بیش وقت نمی خواهد که بنده ی حقیر سراپاتقصیر، کمبود وقت را دست مایه ای کرده ام برای ننوشتن. لذا از تمام کسانی که فکر می کنم تعدادشان از ۱۰ تا تجاوز نمی کند، عذر می خواهم که کلیک رنجه فرموده و در این مدت این کلوخ شکسته را به نگاه های خود منور نموده لیکن اثری از مرقومه ای جدید نیافتند.

آنچه که خواستم و نشد، کتابت در مورد فیلم «چ»، تکواندو، خاطرات عروسی و غیره بود که دیگر مثل گذشته قول الکی و سر خرمن نمی دهم که در موردشان بنویسم! (چقدر هم خودم را تحویل می گیرم). موجز خدمتتان عرض کنم:

۱)  فیلم «چ» مرا راضی نکرد. یعنی چمران معروف را در فیلم ندیدم. فیلم نقاط تماس دو دایره بزرگ بود. یکی دابره پاوه و دیگری دایره ی چمران؛ که در آن دو سه روز با هم مماس بودند. فیلم، شرح نقاط تماس بود تا شرح دایره چمران.

۲)  از قبل عید خودم را بسته ام به کلاس تکواندو. نمی دانم چه شد که رفتم کلاس. ولی معتادش شده ام و خدا رو شکر نمی توانم ترکش کنم. روز اول هم که داشتم از باشگاه بازمی گشتم به سمت خانه حس «پوریای ولی بودن» داشتم و به همه اهالی محل سلام گرم می کردم و راه پهلوانی گز مینمودم! دو سه جلسه بعد پفم خوابید و شدم همان آدم قدیم با این تفاوت که خیس عرق بودم و شاداب و سرحال.

۳)  قبلاً قول داده بودم به یکی از خوانندگان اینجا، تا عکس از ماشینی که خودمان (بانو و بنده) گل زده بودیم برای جشن عروسی مان در این مکان شریف قرار دهم؛ البته گل که نــه، عروسک زده بودیم.

2

 1

 اینکه مردم با دیدن این اُتول، خنده بر لبانشان می نشست آنقدر مرا خوشحال می نمود که نگو و نپرس!

عکس بی کیفیت از آثار نابخردی و بی تجربگی در زمان جشن و استرس های خاص خود می باشد.

یا حق

نوشته شده در عمومی | 3 دیدگاه

بازگشت

سلام

پست قبلی را در حالت بسیار بدی نوشتم؛ همراه با استرس و نگرانی از اتفاقی که ساعتی قبل برایم افتاده بود؛ اما نوشتم. و بعد از آن موقع دیگر دل و دماغ نوشتن از من گرفته شد. الان هم زیادی راغب به این امر نبودم لیکن دیدم دارم به آن رسالتی که برای خودم متصور شده ام ظلم می کنم.
جایتان خالی دیروز و پریروز همراه با بانو رفته بودیم قم.؛ ظهر پنجشنبه هم توفیقی شد و به زیارت حضرت معصومه (س) رفتیم. ریا را که خاک کنیم، به رکعت آخر نماز عصر هم رسیدیم. بعدش هم توی همان رواق باشکوه امام خمینی (ره) نشستیم و زیارت نامه خواندیم و آیاتی از قرآن را هم تلاوت نمودیم. توی این رواق همیشه یک چیز نظر من و بانو را به خود جلب می کند و  آن تعداد زیاد کودکان در این رواق است. کودکانی که سن اکثر آنها از ۲ سال تجاوز نمی کند. نکته جالب تر اینکه این کودکان در بازی کردن و دور شدن از والدین خود هیچ بیمی ندارند. این نترسیدن را چند جور می شود استدلال نمود؛ مثلاً  اینکه فضای معنوی حرم باعث اصمینان خاطر کودک شده و به او دل و جرأت دوری از پدر و مادر را داده است؛ یا مثلاً اینکه خود را در محدوده دید پدر و مادر می بینید و خیالش راحت است. من هم کودک ذهن خود را در همان فضا رها کردم و به او بال و پر دادم و با خود فکر کردم که اگر یکی از این کوکان آنقدر غرق گشت و گذار خود شود که از دید پدر و مادر خارج شده و از حرم بیرون رود؛ پا در پیاده رو گذاشته و وارد دنیایی عجیب و غریب می شود که هیچ سنخیتی با جهان پاک کودکانه او ندارد. او همچنان سرگرم بازی خود است و هنوز نفهمیده که از حرم خارج شده است. دارد کیفش را می کند که از پیاده رو خروج کرده و ناگهان خود را در کام مرگ می بینید؛ یک تاکسی ران بی رحم با ضربتی او را …
حال این کلید download را فشار می دهیم؛ بر می گردیم به زمانی که کودک از در خارج شده و خود را بیرون از حرم می بیند، کمی بازی می کند ولی یک لحظه خوف می کند و می فهمد آن آرامش قبلی را از دست داده است و اکنون انگار همه چیز برایش تاریک و تنگ شده است. نگاهی به عقب می کند، شروع به گریه می کند، به سمت درب می رود و پدرش را می بیند که مشتاقانه در پی او آمده است و آغوشش را باز گذاشته تا نگذارد فرزندش از گزند ناداتی اش و بچه گی اش مغموم گردد.
بیایید برگردیم؛ تا قبل از مرگ، خود را دریابیم و بدانیم کجاییم. سرگرم دنیا و بازی های آن نشویم. سه شنبه افتتاحیه حماسه عاشوراست. سه شنبه اسوه عاشقی و بندگی با عرفه، خدای خود را به جهانیان معرفی می کند و در کهکشان خونین سفر کربلا قدم بر میدارد. مراسم خوبی است تا ما هم به بهانه حضور در آن، آینه جان را با آب توبه از زنگار گناه پاک کرده و همقدم با مولایمان در تکرار آن حادثه با شکوه همراه با ثانیه های زمان به حرکت دزآییم؛ و در آغوش باز خداوند که با روی گشاده در انتظار بنده خود است، به بندگی بپردازیم.

التماس دعا

نوشته شده در عمومی | برچسب‌شده , , , | 4 دیدگاه

تبدیل

سلام

یکی از دغدغه های دانشجویان کارهای مربوط به پایان نامه و طبیعتاً خود پایان نامه می باشد. طوری که حاضر می شوند برای نمره آن تن به خریداری علم از غیر اهل آن دهند و دکانی باز کنند برای سودجویان. سودجویانی که تبلیغات آن ها را دم در دانشگاه ها به وفور پیدا می کنید. از جمله ترفندهایی که یک دانشجو باید کاملاً بلد باشد استفاده از نرم افزارهای آفیس و PDF  می باشد. زیرا گاهی اوقات نیاز است تا برای صرفه جویی در وقت از دستاوردهای دیگر دانشجویان و محققین استفاده نمود. بنابراین تبدیل فرمت های (تقریباً) غیرقابل ویرایش PDF به فرمت های قابل ویرایش Word و Excel جزء ضروریات حیاتی زندگی قبل از دفاع می شود. حال تبدیل PDF به Word در دو حالت مطرح می شود و آن این است که PDF انگلیسی باشد یا فارسی و باز برای هردو حالت، دو حالت دیگر مد نظر است ۱٫ PDF به صورت OCR باشد یا ۲٫ PDF به صورت عکس باشد. و این ۴ حالت با این پیش فرض است که فایل مورد نظر دارای موارد امنیتی مثل رمز و اجازه عدم ویرایش نباشد. که اگر باشد باید با نرم افزار PDF Password Remover تمام حالات امنیتی آن را از بین برد (اینجاست که شاعر می گوید دیگی که برای من نمی جوشد بگذار سر گربه در آن غل بخورد).

۱٫ در مورد PDF انگلیسی به راحتی هرچه تمام تر می توان با استفاده از نرم افزار Abby Transformer فابل را تبدیل Word نمود مزیت این نرم افزار زمانی است که شما بخواهید یک جدول را به صورت جدول به Word یا Excel تبدیل نمایید.

۲٫ در مورد PDF های فارسی پدر آدم در می آید تا بخواهد آن را تبدیل کند و بهتر است همان اول آن را با دستان مبارک تایپ فرماید. ولی اگر باز برای کنجکاوی اصرار داشت که با نرم افزار این کار را انجام دهد بنده در دوران زندگی قبل از دفاع به این نتیجه رسیدم نرم افزار Readiris تا حد ۵۰-۶۰ درصد یک فایل فارسی را صحیحاً ورد می کند و بعد باید نشست و غلط گیری کرد که از تایپ سخت تر است. یک شانس دیگر را هم می توان امتحان کرد. اگر PDF به صورت عکس نباشد (یعنی توی خود نرم افزار PDF قابل Highlight باشد) می توان متن مورد نظر انتخاب کرد و از روش قدیمی کپی و پیست در word استفاده نمود. و این روش زمانی جواب می دهد که فونت فایل PDF در کامپیوتر شما موجود باشد.

انشاءالله که بدرد همه خورده باشد. توضیح بیشتر پولی است :دی! تمام نرم افزارهای ذکر شده هم توی اینترنت ریخته است.

نوشته شده در عمومی, نرم افزار | برچسب‌شده , , , | 2 دیدگاه